الشيخ الصدوق ( مترجم : الحسني )
مقدمة 6
الاعتقادات في دين الإمامية ( فارسي )
رميده از شاخى بشاخى و مانند غريقى بهر حشيشى متوسل ميگرديد چون شيخ راه فرار او را بست و او را بيچاره كرد باقلانى خواست شيخ را خوش آمدى گويد كه از تعقيب و الزام او دست بردارد و بيش از اين او را شرمنده و رسوا نسازد اعتراف به قدرت شيخ در فنون علم نموده و گفت « الك في كل قدر مغرفه » يعنى آيا ترا در هر ديگى كفگيرى است ؟ شيخ گفت ( نعم ما تمثلت بادوات ابيك ) يعنى خوب كردى كه بادوات پدر باقلاپزت تمثيل كردى اهل مجلس بر باقلانى بسى بخنديدند . در احاديث آمده كه هر كه در روز صادقتر و باصفاتر رؤياى شب او صادقتر است رؤياى مشروحه زير درجه صفا و صداقت آن بزرگوار را مىرساند . شيخ در خواب ديد كه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها حسنين را پيش او آورده و فرمودند يا شيخ علمها الفقه شيخ پس از بيدارى در نهايت حيرت بود تا آنكه صبح همان شب فاطمه والده ماجده سيد مرتضى و سيد رضى دو پسر خود را كه در آن موقع صغير السن بودند پيش شيخ آورد و شيخ براى رعايت جلالت آن مخدره سلامش كرده و بپاى ايستاد تا بعد از اداى احترامات معموله فاطمه همان عبارت مذكوره در رؤياى شيخ را ( علمها الفقه ) به زبان آورده و با خود گفت يا شيخ اينها دو پسران منند « قد احضرتهما اليك لتعلمهما الفقه » پس شيخ گريست و خواب را بدان مخدره نقل و بتعليم آن دو برادر والاگهر اهتمام تمام نمود . تنبيه : شيعيان از عالم و عامى با خواندن شرح حال امثال صدوق و مفيد بايد عبرت گيرند كه اين خادمان عالم بشريت و ديانت با سنين عمر كم و آن همه اشتغالات درسى و فتواى و اينكه براى شنيدن يك حديث از شهرى بشهرى ميرفتند و آن همه فشار سلاطين و دول زمان و بودن عصر تقيه و اختناق دينى و نبودن وسائل و . . . چگونه براى حمايت دين اسلام و ترويج مذهب حقه جعفرى و احياى آثار اهل بيت عصمت و طهارت كوشا بودند و با اين همه گرفتاريها باز هم موفق مىشدند كه در حدود دويست يا سيصد تصنيف براى ما بيادگار بگذارند و هيچ كارى آنان را از كار ديگر باز نميداشت خواجه نصير الدين طوسى هم وزير بود و اشتغالات سياسى داشت و هم دائما در سفر و يا در تقيه از سلاطين اسماعيلى و عباسى